مقدمه - کنش متقابل و انسان شدن
1.شخصیت انسانی ما از طریق کنش متقابل با دیگران ساخته می شود.
2.فرایند اجتماعی شدن در فرهنگ و ساخت اجتماعی،برای فرد و جامعه حیاتی است.
3.گرچه اجتماعی شدن مهم ترین فرایند دوران اولیه ی زندگی ست اما این فرایند تا پایان عمر نیز ادامه دارد.
4.به این دلیل ما می توانیم به وضعیت های جدید انتقال یابیم و در قبال تجربیات اولیه ی زندگی خود انعطاف ناپذیر باقی نمانیم.
5.ما بصورت انسان کامل به دنیا نمی آییم پس باید در فرایند اجتماعی شدن شیوه
زندگی را از دیگران بیاموزیم تا بتوانیم به شخصیت انسانی خود دست یابیم.
6.بنیادی ترین ظرفیت های انسانی ما تا حد زیادی اکتسابی اند.
7.سرشت ژنتیکی ما تنها توانایی یادگیری رفتارها را فراهم می آورد .
8.این سرشت ژنتیکی ممکن است ما را در یادگیری نقش ها نیز هدایت کند،اما ظهور و رشد نقش ها را تضمین نمی کند.
9.ما از طریق کنش متقابل با دیگران،در بسترهای گوناگون فرهنگی،اجتماعی و ساختی انسان می شویم.
10.جگونگی رفتار ما با دیگران تا حد زیادی نتیجه و محصول کنش متقابل ما با دیگران در بسترهای فرهنگی و اجتماعی است.
*اجتماعی شدن و جامعه
11.یک جامعه در صورتی می تواند پایدار بماند که بتواند اعضایش را برای مشارکت تام وتما م در جامعه قادر سازد.
12.انسان دارای توانایی هایی است که وی را از حیوانات متمایز می سازد.
13.توانایی کسب انگیزه که ما رابه اشتغال موقعت ها وانجام نقش های اساسی هدایت می ند.
14.توانایی دیگر ما فرهنگی شدن یعنی متعهد شدن به ارزش های مشترک،باورها و هنجارهای نهادین است.
15.رهنمودهای فرهنگی یعنی اینکه انسان تا اندازه ای از درون به وسیله ی نمادهای فرهنگی مشترک هدایت می شود.
16.توانایی دیگر ما در نظر گرفتن خود به عنوان یک«عین خارجی»و شناخت خود به عنوان یک شخص معین است.
17.انسان دارای ادراک است بنابراین رفتار ثابتی داشته وتوانایی ارزیابی نمادهای فرهنگی(با مراجعه به ادراکش از خود و دیگران) را داراست..
18.انسان دارای احساسی از خود است که بیش تر مبتنی بر اوضاع و شرایط است
19.تداوم این خود ادراکی به رفتارهای انسان در کنش متقابل اوجهت و الگو داده و همچنین پاسخ های دیگران را به وی امکان پذیر می نماید.
20.توانایی دیگر انسان بازیگری نقش دیگری است که بدین وسیله وی می تواند برای خود نقشی را بسازد وسپس آن را تثبیت کند.
21.انسان ها زنجیره ی پیچیده ای از حالات عاطفی را،در خلال اجتماعی شدن کسب می کنند.
22.تعدد احساسات زمینه ی کنش متقابل شایسته را فراهم می سازد.
23.انسان برحسب انگیزه ها،رهنمودهای فرهنگی،ادراکش از خود،مهارت بازی نقش وتوانایی ابراز احساسات نمای منحصر به فردی از خود را نشان می دهد.
24.این توانایی ها امکان بوجود آمدن روابط اجتماعی وسازمان اجتماعی را فراهم می سازد.
*فرایند اجتماعی شدن
25.فرد هنگامی که به دنیا می آید موجودی خودمدار است.
26.در طی فرایند اجتماعی شدن فردبه اصطلاح رام شده و از میزان خودمداری وی کاسته می شود.
27.انسان در ضمن کنش بادیگری توانایی هایی مانند انگیزه،فراگیری نمادهای فرهنگی،ادراک از خود،ایفای نقش ها و توانایی های عاطفی خود را توسعه می دهد.
28.اجتماعی شدن اولیه ،نسبت به اجتماعی شدن بعدی،تاثیربیشتری بر شکل گیری توانایی های انسان می گذارد.(مانند ادراکات نخستین)
29.نوزادان دارای مجموعه ای از تمایلات و ظرفیت های حیاتی که در ساختمان زیست شناختی آنها تعبیه شده است.
30.کنش متقابل با دیگری ما را قادر می سازد تا نیازهایمان را بر آورده ساخته و توانایی هایمان را از طریق عکس العمل دیگران درک کنیم.
31.انسان در کنش متقابل به تدریج راه های شخصی برقراری ارتباط (ایماء و اشاره)و بازی نقش را به منظور زندگی با دیگران گسترش می دهد.
32.اجتماعی شدن اولیه به این دلیل بر ما بیشترین تاثیر را می گذارد که ما در هنگام برخورد با آن هیچ تجربه ای نداریم تا آن را پالایش کنیم.
33.بدین دلیل است که اجتماعی شدن اولیه می تواند تاثیر نا متناسبی بر انواع توانایی های اساسی که ما گسترش خواهیم داد بگذارد.
34.در اجتماعی شدن ما کنش متقابل با «دیگران مهم»است که از کنش متقابل با افراد عادی موثرتر است.
35.تاثیر دیگران مهمی که در مراحل نخسین زندگی با آنان کنش متقابل داشته ایم از افرادی که در مراحل بعدی برایمان تبدیل به دیگران مهم می شوند بیشتر است.
36.ما با میراث زیستی خود در کنش متقابل با دیگران نظام های فرهنگی نمادها را فرا گرفته و شخصیت خویش را شکل می دهیم.
37.عوامل اجتماعی شدن که درشکل گیری شخصیت فردوجوددارندعبارتنداز: کنش متقابل با دیگری در ساخت اجتماعی،خانواده،گروه های همتراز،مدرسه،
فعالیت های سازمان یافته(مانند بازی ها و...) و همسایگی ها.
38.گروه های اولیه :افراد آن یکدیگر را می شناسند و در کنار هم احساس نزدیکی و صمیمیت می کنند.
39.گروه های ثانویه:کنش متقابل در بین آنها دیرتر و رسمی تر است.
40.کنش متقابل در بین گروه های ثانویه نسبت به گروه های ثانویه در شکل گیری شخصیت تعیین کننده تر است.
41.روابط بلند مدت با دیکران ،تاثیر بیشتری نسبت به روابط کوتاه مدت بر شکل گیری شخصیت دارند.
42.ظرفیت های فرد در نوجوانی شروع به شفاف شدن کرده و فرد محصور نوعی خود ادراکی پایدار می شود.
43.ظرفیت های افراد بیش از اندازه شفاف و تغییر ناپذیر نیست.
44.در دوره ی نوجوانی فرد تا اندازه ای شخصیتش شکل گرفته و احساسات و عواطف خاص خود را دارد.
45.وی هنجارهای مهم را می داند و به اعتقادات خاصی متعهد شده پس دیگران مهم بعدی باید تا اندازه ای وی را همان طور که هست بپذیرند.
46.تا دوران نوجوانی فرد دائما در حال تغییر خود به سمت همانند سازی و تطابق با جامعه و دیگران است.
47.از این دوره به بعد تغییرات در وی تدریجی شده و در زمان های گوناگون نا محصوص خواهد بود.
48.برخی توانایی های فردی از جمله باورها و ارزش های فرهنگی،تمایلات عاطفی و شیوه ی ایفای نقش می تواند به وسیله ی تربیت تغییر کند.
49.ادراک قدیمی ما از خود و انگیزه های ما در برابر دگرگونی ها مقاومت می کنند.
50. نقش ها در برابرآنچه ما قادریم نسبت به خود انجام دهیم محدودیت هایی می نهند.

مدل مرحله ای جرج هربرت مید
51.ایده های وی درباره ی رازهای کنش متقابل به شیوه ی توسعه ای است.
52.کودک رفتارهایی را می آموزد که همکاری وی را (در جهانی که نیازمند به همکاری است)امکان پذیر کند.
53.اولین فرایند یادگیری کودک (در هنگام بلوغ زیستی و عصب شناختی)یادگیری فهمیدن معنای کنش دیگری و چگونگی واکنش نشان دادن به آن است.
54.در ابتدا ذهن و توانایی اتخاذ نقش محدود است.
55.ذهن:توانایی فکر کردن ،سنجیدن و تکرار شقوق جایگزین است.
56.خود نیز در این مرحله بسط نیافته است.
57.خود:قابلیت دیدن فرد به عنوان یک عین خارجی است.
58.مید این مرحله را مرحله ی بازی (که از مراحل پیشرفت است) نامیده است.
59.درل این مرحله کودک تنها بطور همزمان یا می تواند نقش یک فرد را بپذیرد و یا ایماء و اشارات فرد دیگر را بفهمد.
60.کودک با تمرین و تکرار،بلوغ زیستی و تحول بیشتر ذهن و خود،خود را در مرحله ی دوم قرار می دهد.
61.کودک در این دوره (مرحله ی مسابقه)هم می تواند نقش را همراه با موقعیت های آن بپذیرد و هم می تواند ایماءو اشارات دیگران را بطور همزمان بفهمد.
62.کودک می تواند در ارتباط با دیگران متعدد،خود را به عنوان یک عین خارجی دیده و به شیوه هایی فکر کند و عکس العمل نشان دهد.
63.در این مرحله مقیاس کنش های متقابل گسترش یافته وبرای رشد سریع و امکان بیشتر ایفاءنقش آماده شده است.
64.مرحله ی نهایی از نظر مید ایفاء نقش(دیگر عام یا یک فرایند مجموعه ای از مواضع)است.
65.کودکان قادرند دیدگاه های عام و کلی ای را قبول کنند که کنش متقابل را هدایت می کنند.
66.این دیدگاه های عام و کلی همان ارزش ها،اعتقادات،هنجارهاو حالات عاطفی هستند.
67.نقش ها می توانند با استفاده از دیدگاه های عام خود را به عنوان عین خارجی ارزیابی کرده و مناسب ترین شیوه های عمل را ارائه سازند.
68.هنگامی که افراد به مرحله ی دیگری عام می رسند می توانند با یک یا چند فرد بطور همزمان در محیطی سازمان یافته ایفاءنقش کنند.
69.نقش ها می توانند خود را به نظام نمادهای فرهنگی مرتبط ساخته،از آن به عنوان چارچوبی مرجع برای ارزیابی خود و قاعده مند ساختن رفتار استفاده کنند.
مدل ژان پیاژه از تحول شناختی
70.وی می گوید نقاط قاطع روشنی در تحول شناختاری کودکان وجود دارد.
71.هر مرحله یک جهش کمی در توانایی کودک برای نمایاندن اشیاء عینی خارجی به حسب نمادها و به کارگیری آنها می باشد.
72.توانایی کودک در گسترش قابلیت همکاریدر جامعه،به رشد ساختاری وی بستگی دارد.
73.مرحله ی(حسی-حرکتی)از بدو تولد تا دو سالگی که کودک در جهانی از در یافت های مستقیم است.
74.در پایان این مرحله آنان می فهمند که اشیاء با وجود اینکه ناپدید یا دیده نمی شوند ولی هنوز هم وجود دارند.
75.نقش ها می توانند یک تصویر از شیء خارجی را در ذهن حفظ کنند.
76.مرحله ی پیش عمل ورزی 2تا7سالگی که کودک عینیت های خارجی و نمادهایی که به منظور نمایاندن آن است تفاوت اساسی می کند.
77.آنان قادرند خود را به صورت نمادین ارائه دهند ولی قادر نیستند به آسانی نمادهای انتزاعی تر را حفظ کرده و به کار برند.
78.مرحله ی عمل ورزی عینی 7تا11سالگی که کودک استفاده از منطق و استدلال را(نه بطور انتزاعی )یاد می گیرند.
79.آنان وقایع را بر حسب علت و معلول به هم مرتبط می سازند و می توانند وقایع را از نقطه نظر دیگران درک کنند.
80.مرحله ی عمل ورزی رسمی که از12سالگی یا اوایل نوجوانی است.
81.در این مرحله کودکان می توانند جهان را از طریق کلمات اتزاعی مشاهده کنند.
82.در این مرحله آنان می توانند ریاضیات را حل کنند و مسائل کلی اخلاقی را استدلال کنند.
83.توانایی بکار بردن ایماء واشارات و نهایتا نمادهای زبانی،در طی مرحله ی حسی-حرکتی،با مواجهه ی کودکان با از دیگران رشد می کند.
84.از نظر مید در طی آغاز انتقال از مرحله ی بازی(play)به مرحله ی مسابقه(game )مرحله ی پیش عمل ورزی رخ می دهد.
مدل زیگموند فروید از نیازهای سرکوب شده
85. از نظر فرويد نهاد مجموعه‌ي اميال و نيازهاي غالباً ضداجتماعي و غيرقابل قبول كه نمي‌تواند در جامعه آشكار شود چون با مقررات و سنت‌هاي فرهنگي سازگار نيست
86. از نظر فرويد فراخود اصول اخلاقي و سنت‌هاي فرهنگي دروني شده‌اي هستند كه تنها ظهور رفتارهاي معيني را خواهان است.
87. از نظر فرويد كودك طي فرآيند اجتماعي شدن بايد اميال نامقبول و ضداجتماعي خود را باتوجه به فراخود تحت كنترل درآورد
88. به عقيده‌ي فرويد اميال نامقبول پس از سركوب به ناخودآگاه فرد مي‌روند
89. اگر اميال سركوب‌شده پرزور باشند و خود نتواند از نظر اجتماعي، راهي مقبول براي ارضاء نقش‌ها بيابد آسيب‌هاي رفتاري به وجود مي‌آيند.
90. تحول شخصيت به چگونگي اصلاح و هماهنگي بين فشارهاي نهاد و فراخود بستگي دارد
91. از نظر اريكسون اجتماعي شدن يك فرآيند مادام‌العمر است و داراي هشت.مرحله‌ي اساسي است. 92ـ هر يك از اين مراحل هشتگانه نمايانگر چالشي است كه اگر ارضاء شود تحول خود و احساسي قوي از هويت خود را ارتقاء مي‌بخشد و اگر ارضاء نشود، براي تحول خود و هويت مشكل ايجاد مي‌كند.
93ـ چالش‌هاي مراحل هشتگانه اريكسون عبارتنداز: چالش اعتماد در مقابل عدم اعتماد، چالش خودمختاري در مقابل شك و شرم، چالش ابتكار عمل در مقابل احساس تقصير، چالش سخت‌كوشي در مقابل حقارت، چالش شكل‌گيري هويت در مقابل اختلال هويت، چالش صميميت در مقابل انزوا، چالش خلاقيت در مقابل خودخوري و ركود و چالش درستي در مقابل نااميدي.
94ـ بسته به نحوه‌ي به دست آوردن نقش‌ها، نقش‌ها ابزارهاي مفيد، يا بالقوه مشكلات شخصي شاقّي خواهندشد.
95ـ در نتيجه‌ي اجتماعي شدن براي اغلب مردم، الگويي از ثبات در مؤلفه‌هاي شخصيت ظاهر مي‌شود كه اين ثبات احساس آرامش و تداوم روابط اجتماعي را به شخص مي‌بخشد.
96ـ از نظر اريكسون چگونگي حل چالش‌ها بر شكل‌گيري مؤلفه‌هاي شخصيت تأثير زيادي مي‌گذارد.
97ـ قابليت‌هاي انساني افراد نظامي را ايجاد مي‌كند كه روابط دروني آن در مقابل تغييرات چشم‌گير مقاومت مي‌كند.
98ـ ناسازگاري‌هاي عمده در قابليت‌هاي اساسي انساني، مي‌توانند باعث تغيير شخصيت و مشكلات عاطفي شود.
99ـ سازگاري بين ويژگي‌هاي انساني افراد و هماهنگي بين اين ويژگي‌ها و شرايط اجتماعي (موقعيت‌هاي اجتماعي و فرهنگ) عوامل برقراري نظام اجتماعي هستند.
100ـ ناسازگاري بين ويژگي‌هاي انساني افراد و ناسازگاري و عدم هماهنگي بين اين ويژگي‌ها و شرايط اجتماعي باعث بروز تغيير اجتماعي مي‌شود.

نویسنده :جاناتان اچ ترنرال بیگلی